بود شمعی در غم پروانه ای
روشن و تنها به فکر چاره ای
شاپرک پروانه ای در فکراو
آتشی در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود






وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

خیلی ساده پا گذاشتی توی قاب این نگاه
اومدی زندگیمو رنگ بزنی رنگ سیاه
خیلی وقته که دیگه قرارامون یادت می ره
غزلای نا سروده توی سینم می میره
خیلی وقته که دیگه با خاطره سر می کنم
گلای شقایق و با کینه پر پر می کنم
دیگه تو خونه ی دل هیشکی هویدا نمی شه
اخه عصر اهنه عشق دیگه پیدا نمی شه
خیلی وقته چشامو دوختی به انتهای راه
من شدم پلنگ قصه ات تو شدی شبیه ماه
خیلی وقته رد پام رو ماسه ها تنها می رن
دیگه مرغ عشقا هم توی قفس زود می میرن
خیلی وقته که پشیمونی خودم خوب می دونم
ولی من تنها دیگه تا اخر خط می مونم
دیگه مریم سپیدم هیچ کجا وا نمی شه
اخه عصر اهنه عشق دیگه پیدا نمی شه

چه روز دل خراشی وقتی خواستی جدا شی
قلبمو دادم دستت که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستیش بدون هیچ بهونه
عزیزم دلت از سنگه تو خاطرم می مونه
آخه چرا منو تنها گذاشتی منو با گریه و غم جا گذاشتی
همش فکر میکنم شاید از اول منو حتی یه لحظه
دوســــــــــــت نداشــــــــــتی
منو یه قلب داغون منو چشمای گریون
من عاشق تو قلبت بودم2روزی مهمون
منو هوای ابری منو بارون پاییز
منو روزای بی تو یه قصه ی غم انگیز
منو یه قلب داغوووووووووووون
منو چشمای گریووووووووووون

داغی درسینه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
روزها به امید آمدنت زیر پنجره صبر به انتظارایستادم
ولی دست تقدیر حکایتی دیگر داشت
حکایت یک حقیقت وآن حقیقت کوچ تو بود
حقیقتی که هیچوقت فکرش را نمی کردم
نه دلم باور این داغ رادیگر نداشت

عاشقم، عاشق وخسته ام
پای تو موندم و ساختم
دل به هیچ كسی نبستم
نه به عشقت، نه به عشقم
قسم دروغ نخوردم
بازی برده رو باختم
به تو باختم و نبردم
وقت گریه هات دلم رو
به شب و شعله كشیدم
حقم رو دادی رو رفتی
من به هیچی نرسیدم
خیلی سخته دل بریدن
خیلی ساده است دل شكستن
سخته عاشقونه موندن
دل به هیچ كسی نبستن
چه عذابیه كه امروز
تو رو دارم و ندارم
موندی تا ابد تو قلبم
اما رفتی از كنارم ...
جرم من چیست ؟
جرم من چیست که شیدای نگاهت شده ام
آن قدر واله که انگشت نمایت شده ام
جرم من چیست که در کلبه تنهایی خویش
زاهد گوشه محراب لبانت شده ام
آخر ای اختر تابنده به دامان سپهر
جرم من چیست که رسوای زمانت شده ام
آمدی ساده نشستی به گلیم دل من
جرم من چیست که معشوق نوازت شده ام
ای که از شور جوانی خودت سرمستی
ساغری نوش که ساقی شرابت شده ام
آمدی ساده نشستی و چو طوفان رفتی
هیچ انگار ندیدی که خرابت شده ام
رفتی و بی خبر از خویش نمودی ما را
لحظه ای چند نظکن نگرانت شده ام
ای که ازحال دل من خبری نیست تو را
باخبر باش که من چشم به راهت شده ام
من عاشقه تو بودمو قدر مو ندونستی
گفتی که می مونی کنارم ولی نتونستی
رفتی و بهونه کردی جدایی تقدیر ماست
اما نیوردی به روت که جدایی رو کی خواست
چه دیوونه بودم که دل به تو دادم
هنوز اون حرفایی که زدی مونده به یادم
که گفتی می مونی همیشه کنارم
عمری تو دروغ می گفتی و نبودی یارم
نه نبودی یارم نموندی کنارم
ولی من بخاطره تو همه چیمو دادم
تو دادی به بادم نمیره از یادم
که چه روزگاری زندونی بودم اسیر تو
سهم من غم و غصه و شادی شد نصیب تو
اما تو حتی یه بار نفهمیدی دردمو
حاضر نشدی که بگیری دستای سردمو
یه عمری همه می خواستن باشن عین منوو تو
رفتی و این جدایی برا ی تو خاطره شد
ولی قلب من تو غم و غصه محاصره شد
من شده بودم غرق توی خیال خوش
فکرشم نمیکردم خنجر بزنی از پشت
دل ساده ی من گول حرفاتو خورد
آخرهم با دیوونگیاش آبرومو برد
اون عابرومو بُرد تو دارو ندارم
چطوری می تونم از دوری تو نبُرم
آخه مگه میشه، ببرمت از یاد
گرچه تو یاد منو سپردی به دست باد
تا می تونستی عذابم میدادی به هر طریق
می خواستی آتیش تو دلمو بکنی حریق
نکردم اما دریغ، هرگز از تو خوبیو
گذاشتم هر چی میخوای طعنه به دل بکوبیو
عوضش هر جوری که هست با هام بمونی به جاش
راز عشق منو پیش هیچکی نکنی فاش
ولی تو با حیله و با دروغ و دوز و کلک
رفتی و تو دل یکی دیگه کشیدی سرک
هنوزم برام سواله که دلت از چی گرفت
شایدم دل منو حساب کرده بودی خرف
نه باورم نمیشه تو این جوری نبودی
بگو می خواستی منو، بگو عاشقم بودی
نمی خواستی منو ،بازی دادی دلو
از اولم واسه ی حوس اومدی جلو
آرزوم این بودش بشیم منو تو ما
اما تو رفتی و منو گذاشتی تو کما
تو رفتی و ولی خاطرات تو از یادم نرفت
کاشکی می شد یه بار دیگه با تو بشم طرف
اگه قسمت هم اینه نازنینه من برو
منم می کُشم تو ی دلم خاطراته تو رو
عشق
سایه تاریکیست
خانه ام ویران کرد
ذره
ذره
آرام
بافریبی زیبا
هستی ام عریان کرد
شادی ام را سوزاند
و پی خنده ای زشت
سرد
شانه ها بالا زد
زیر آوار غمی تلخ
حسرت و تنهایی
همسایه دیوار به دیوار دلم کرد

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه
کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ...
کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی
دیدن یک لحظه فقط یک لحظه
از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ...
کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ...
تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ...
کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم "



